محمد تقي جعفري

233

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

با دو پا در عشق نتوان تاختن با يكى سر عشق نتوان باختن ( 1 ) چون تو عاشق نيستى اى نر گدا همچو كوهى بىخبر دارى صدا ( 2 ) كهربا عاشق به شكل بىنياز كاه مىكوشد در آن راه دراز ( 3 ) سوى جنس آيد سبك زان ناودان جنس بر جنس است عاشق جاودان ( 4 ) مطالب مهمى را كه از ابيات مربوط به ماهيت وخواص مستقيم و غير مستقيم عشق به معناى عمومى بر مىآيد ، متذكر مىشويم . 1 - داستانى كه عشق مىسرايد ، مسير خونين عشاق را باز گو وقصه هاى مجنونى را با ما در ميان مىگذارد ، بدين جهت است كه عشقى كه نوايش در اعماق جان آدمى طنين مىاندازد كار هر بىسر وپايى نيست . عشق كار نازكان نرم نيست عشق كار پهلوان است اى پسر ( 5 ) ( ديوان شمس تبريزى ) سراغ گرفتن عشق از مردم امروزى كه نه جان در درون دارند و نه آرمان در بيرون ، مانند آب پاشيدن به روى ماهى مردهاى است كه مدتها است از آب بيرون افتاده ومرده است . 2 - عشق موقعى كه به حد اعلاى خود مىرسد ، همان اندازه كه بر حيات وابديت معشوق مىافزايد ، از وجود عاشق مىكاهد و از هستى عاشق جز پردهء شفافى كه معشوق را نشان مىدهد چيزى ديگرى نمىماند . 3 - عاشقى كه پرواى معشوق ندارد ، مرغى است كه بال و پر خود را از دست داده است وقدرت پرواز ندارد . 4 - عشق بسان آينهء صيقلى شده ايست كه چارهاى جز نشان دادن نمودهاى

--> ( 1 ) دفتر ششم ، ص 420 ب 21 . . ( 2 ) دفتر ششم ، ص 421 ب 27 . . ( 3 ) دفتر ششم ، ص 209 ب 4 . . ( 4 ) دفتر چهارم ، ص 258 ب 58 . . ( 5 ) ديوان شمس تبريزى . .